تبليغاتX
دلنوشتـه هـای یک عـدد بـــهــار

دلنوشتـه هـای یک عـدد بـــهــار

درد من حصار برکه نیست ، دردم زیستن با ماهیانیست که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است...!!!!

کاه از خودمان بود کاه دانم همچنین از خودمان (:

سلام

الان که در خدمت شما هستیم بسیار فشارم اقتاده و اینجوری هستیم  یعنی رو پاهام بند نیستما چراشو خدممتون عرض می کنم

پریشب عمو حمید اینا اومد اینجا و از اونجاییکه روز قبلش رفته بودن خونه مامانم اینا ، مامانم یه عالمه چیز خوشمزه داده بود عمو اینا بیارن

وقتی عمو اینا رفتن یه ناخنک خیلی کوچولو با امین بهشون زدیم

فرداش که دیروز بود از صبح یه عالمه درگیری و کلاس و اینا که نشد از خجالت این چیز خوشمزه در بیایم و خلاصه همچنان به شکم خود صابون می زدیم

البته دیشب و امروزم اصلا یادم از این چیز خوشمزه رفته بود ، بسکم غصه خوردیم واسه ارشد و اینا

از اونجاییکه کلا دهن من باید بجنبه چه برا حرف زدن و چه خوردن رفتم سر یخچال که یهو اینجوری شدم و بعدم اینجوری بعدم تا جاییکه تونستم از این چیز خوشمزه به همراه نمک نوش جان فرمودم حالا چیز خوشمزه چی بود برید ادامه مطلب عکسشو گذاشتم

البته به افرادی که مشکل قلبی دارن ادامه مطلب توصیه نمی شود


الانم فشارم افتاده در حد مرگ


چندتا پی نوشت :

1: میرویم یک عدد کلاس که استادمان شبیه بابک سعیدی هستش منم همش اینجوری ام

2: کدبانوش شدم و لباس های امینو با چرخ خیاطی دوختم

3- دلمان هنوز همان اتفاق غیر منتظره را می خواهد



ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:17 توسط بـــــهـار |

حس...

نمی دونم الان چه حسی باید داشته باشم این حسو:   یا این حسو : 

همه استرس آزمون ارشد دارن و درس می خونن مثل چه طر ( به قول یزدیا ) اما من حتی ثبت نامم نکردم

به این میگن از خودگذشتگی


زنده باد تغییر! (برگرفته از کتاب چه کسی پنیرم را جابه جا کرد)


دلـــــــم عجیــــــب یک غیرمنتـــــــظره ی خوب می خــــــواهد ....


تنهايي يعني اگه هزار بار هم از اول تا آخر ليست شماره هاي موبايلت رو نگاه کني ، نتوني يک نفر رو پيدا کني که باهاش درد دل کني . .

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:38 توسط بـــــهـار |

آدم...


آدم های ساده را دوست دارم همان هایی که بدی هیچکس را باورندارند

همان هایی که برای همه کس لبخند برلب دارند...همان هایی که بوی ناب ((آدم))می دهند ومن باوردارم که تو از همان هایی....


+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 0:24 توسط بـــــهـار |

سنجاقک

گاه یک سنجاقک به تو دل می بندد

و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض

تا بیاید از راه ، از خم پیچک نیلوفرها

روی موهای سرت بنشیند

یا که از قطره آب کف دستت بخورد

گاه یک سنجاقک

همه معنی یک زندگی است


+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:19 توسط بـــــهـار |

روزگارم بد نیست...

یه بنده خدایی بهم گفت می دونی چرا فلانی(دوست صمیمم مثلا) دیگه به وبت سر نمیزنه؟؟

گفتم چرا؟؟ گفت میگه همش از غم و غصه می نویسی میاد می خونه ناراحت میشه

دوست داشتم بگم آخ آخ اون که دوست صمیمی منه نمیاد وبم که مبادا غم و غصه منو بخونه ناراحت بشه دیگه از بقیه چه توقع؟؟ یادمم نبود که رفیق فقط برا روزای شادیه

بیخیال این حرفا

روز اول کاری بدک نبود بالاخره کاره دیگه سختی خودشم داره اما خوبیش اینه که سرگرمم برای عصرا هم برنامه ریزی کردم برم بسکتبال

راستش خیلی دوست دارم برم دنبال علایقم

گیتارمم داره همینطوری خاک می خوره فعلا نمی تونم فکری به حاله این یکی بکنم شاید در آینده ای نچندان نزدیک دنبال اونم برم


پ ن شماره 1 :من تقریبا 11 ماه پیش با یه وبلاگی آشنا شدم که این روزا شدیدا معتادشم و عاشق تک تک بچه هاش 

امروز 2 سالگیشه

اول از همه به خودم تبریک میگم برای داشتن این سقف مجازی

دوم به همه بچه ها مخصوصا مدیر کل

و سوم به دنیای مجازی که این سقفو تو دله خودش جا داده


پ ن شماره 2 : خیلی دلم می خواد یه پاک کن داشتم خیلی ها رو از زندگیم پاک می کردم بودنشون ثانیه به ثانیه عذابه


پ ن شماره 3 : کمبود خواب دارم وحشتناک


پ ن شماره 4 : دیشب 3 ساعت نشستیم یه فیلم سیاسی دیدیم هندی بود وای آخراش دیگه دوست داشتم ب ا ل ا ب ی ا رم  اه اه


پ ن شماره 5 : کاش دله آدما هم اینویزیبل داشت Invisible


+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 7:16 توسط بـــــهـار |

*

خدایا من از تو دولت نمی خواهم مطاع دنیا رو شوکت نمی خواهم فقط به لطف بی کرانت به من عطا کن آرامش خاطر ای خالق قادر فقط به لطف بی کرانت به من عطا کن آرامش خاطر


دارم میرم سر کار !!! بسی دل به نشاطیم و خرسند

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 14:10 توسط بـــــهـار |

ختم نادعلی به نیت شفای همه مریض ها و دوستم...

بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم.

نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی

بخوان علی علیه السلام راکه مظهرکمالات وصفات عجیبه است تایاری کننده تودرتمام مشکلات وسختیها باشد،این بنده ناچیزپیوسته به خدانیازمند است

وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَرَمَیتَ مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَیُضِلل اللهُ لی

ومن در تمام امورم بر آن حضرت متوسل شده وتکیه کرده ام وامورگذشته و آینده ام را در زیر سایه لطف خدا گذرانم

اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یامُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ

و برای رفع و دفع هر ناراحتی و مشکلی خدایا ترا میخوانم تا مشکل حل و مساله روشن شود قسم به بزرگیت ای خدا و قسم به پیامبریت ای محمد (ص) و به ولایت و امامت تو

یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُاَنامِن شَرِّ

ای علی (ع) ای علی (ع) ای علی (ع) مرا دریاب بحق لطف و محبت پنهانت  خدا بزرگتر از آن است که توصیف شود ومن از شر

اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَی وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ

دشمنانت بیزاری میجویم خدای بی نیاز، بی نیاز کننده من است  ومن از سوی تو یاری و مدد میشوم و بر تو اعتماد وتکیه دارم  بحق ایاک نعبد

وَ إِیاکَ نَستَعینُ یااَبالغَیثِ اَغِثنی یااَبَاالَحَسَنَین اَدرِکنی یاسَیفَ اللهُ اَدرِکنی

و ایاک نستعین   ای پدرِ کمک و یاری کردن  مرا یاری کن و به فریادم رس ای پدر حسنین مرا دریاب  ای شمشیر خدا مرا دریاب

یابابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ

ای در و دروازه خدا  مرا دریاب  ای حجت و راهنمای خدا مرا دریاب    ای ولی خدا مرا دریاب  قسم به آن لطف پنهانت

یا قَهّارُتَقَهَّرتَ بِالقَهرِوَالقَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ یاقَهارُ یاقاهِرَالعَدُوّ یاواِلیَ الوَلِیَّ

ای غالب و پیروزمند و برتری یابنده برهمه به قهر وسلطنت خدایی وحال آنکه قهر وسلطنت در تفوق وغلبه و پیروزی توست ای غالب و پیروزمند بر دشمن ای دوستِ  دوست خدا

یامَظهَرَ العَجائِبِ یامُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَسَیفِ اللهِ القاتِلِ

ای مظهر صفات عجیبه ای مرتضی علی یقین دارم برمن هر کسی بخواهد ظلم وستم روا دارد تو مولا او را به تیر وشمشیر کشنده بر زمین زده و از پای درمی آوری

اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِوَاِلحُکُم اِلهٌ واحِدٌ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ

من تمام امورم را به خدا وگذار میکنم بدرستیکه خداوند بصیر و بینا و آگاه بر بندگان است  و قول خداوند است که در قرآن فرمود خدای شما خدای واحد است و غیر از او خدایی نیست  بخشنده و مهربان است

یاغیاثَ المُستَغییَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یااَمانَ الخائِفینَ یامُعینَ المُتَوَکِلینَ

ای فریاد رس فریاد خواهان مرا دریاب ای راهنمای سرگردانان ای امان و آرامش دهنده ترسندگان  ای یاری کننده پناه آورندگان

یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَصَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ.

ای رحم کننده بر فقرا و بیچارگان  ای پروردگار عالمیان مرا دریاب  به رحمت بیکرانت و درود بر سید  وآقای ما حضرت محمد (ص) و خاندان اوبود و ستایش وحمد برای پروردگار جهانیان است وبس .


پ ن : برای یکی از دوستام دعا کنید در بستره بیماریه

آخره هفته میرم خونه مامانم


+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 18:0 توسط بـــــهـار |

به بهانه یونی...

سلام

هه داشتیم جاتون خالی چت می کردیم با الیوری بعد از مدتها

وای چقد دلم براش تنگ شده بود

بهش میگم اسم بچه داداشت چیه ؟ اون روز رو کارت دعوت تولدش دیدم اما هرچی فک می کنم یادم نمیاد

الیوری : آترینا

من :  اون وقت یعنی چی؟

الیوری : بخاری

من :    وا این چه اسمیه

الیوری : چشه مگه یعنی بخاری

من : 

الیوری : نه یعنی گرما بخش

من :


خلاصه که کلی از دستش خندیدم

وای یادش بخیر چقد دلم واسه کوچه های اطراف یونی تنگیده همیشه می رفتیم اونجا چرت و پرت می گفتیم همیشه هم آخرش دعوامون میشد برمیگشتیم

وای خدا چقد دلم تنگ شد واسه الیوری واسه اون روزا واسه یونی واسه بچه ها واسه فاطمه وای خدا

فاطمه یادته چقد خبیث بودیم؟

وای خدا دلتنگ لحظه لحظه هام


پ ن : گلی خانمی تولدت مبارک انشااله 120 ساله بشی


بعد نوشت :

ایـטּ روزهــــا در جـَــواب هـَــر ڪہ از حـــالَم مــے پُرسَــــد تـــا مـے گویــَــم ... " خوبـــَـــــم " چشمـــــانَم خیــس مـے شَـــــود

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 1:54 توسط بـــــهـار |

هی رفیق ...

کـــاســه ام را جمـــع میکـــنم و میـــروم کـــوزه ام را نیـــز! کــــــه مبـــادا پشتـــــِ ســــرم قطــــره ای آبــــ بـــریــزی !!! ولـــی شـــایــد دعـــاهـــایِ نکـــرده اتـــــ اثـــر کنـــــد!



پ ن  1: بعضی ها حتی ارزش پ ن نوشتنم ندارن ها اما فقط محض اطلاع : فلانی حرفاتو زدی منم شنیدم منتظرم آه هستم یه جا بگیرتم منتظرم هر روز که بی افتم بمیرم به قوله خودت اگه خدات حرف دلتو نشنوه که......

مهم نیست منتظر عذابم به قوله خودت

دیگه نیا نظر بذار چون نخونده پاک میشه

قطره قطره آب میشم در دریای بیکران زلالی


پ ن  2: این روزا خیلی حرف شنیدم

ن ا م ر د - ن ا ر ف ی ق - پ س ت - و .....

که با تک تکشون آب شدم اما خود کرده را تدبیر نیست


پ ن 3:  دیشب دقیقا معنای مرفه بی درد رو فهمیدم


بعد نوشت : صبورانه درانتظار زمان بمان هر چیز در زمان خودش رخ میدهد. باغبان حتی اگر باغش را غرق آب هم کند درختان خارج از فصل خود میوه نمیدهند

امروز به زمان هم نمیشه اعتماد کرد و به درختانی که هر لحظه امکان داره آفت بهش بزنه

به زمان اعتماد می کنم و به درختانم بیشتر میرسم اما امیدی نیست

تیریست در تاریکی



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 10:30 توسط بـــــهـار |

برای تو :

نتـــــــــرس . . . اگـــــــر همــــــــ بخـــــواهمــــــــ از ایـــن دیــــــــوانـه تـر نمیــشومـــــــــ ! گفـــــته بودمــــــــ بی تـــو سخــــت میگــــــذرد بـی انـصـافــــــــ ! حـــــرفمــــــ را پس میگــیرمـــــــــ بــی تــــــو انگـــــــار اصـلا نمـیگــــــذرد


پ ن : لطفا بعضی ها به خودشون نگیرن مخاطب خاصم اسمش رفیقه برای رفیقم نه کس دیگه ای مخصوصا تو که تسبیح منو آشغال فرض کردی

اصلا برای چی میای وبم؟؟ به قوله خودت برو پیدات نشه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 11:25 توسط بـــــهـار |

زی زی + گیج زدن من

سلام

خوبید اول از همه از زی زی مهربونم معذرت می خوام به خاطر همه چی

زی زی به جونه امین نمی تونم فک کنم که یه روزی تو برام کم باشی همیشه زیاد می خوامت همیشه زیاد می خوام برام باشی همیشه می خوام دوستیمون مثل بقیه نباشه نمی خوام کسی تورو ذره ای  ازم بگیره

زی زی می فهمینی حرفامو؟؟؟ زی زی با تو ام من نمی خوام کم باشی برام زیادی می خوامتــــــــــ برای همین وقتی فکر کم بودنتو می کنم میزنه به سرم

بازم معذرت بابت همه چی


دوم گیج میزم در حد لالیگا دیروز صبح حالم خوب نبود امین هم رفته بود فوتبال بهش زنگیدم که حالم خوب نیست بهم گفت برو یه بروفن بخور منم به جای بروفن رفتم دیکلوفناک خوردم

خودم از تعجب شاخ در آوردم آخه دیکلوفناک به اون کوچولویی بروفن به این بزرگی رنگشونم که مثل هم نیست خدا می دونه چرا من انقد گیج زدم

بعد شبشم مهمون داشتیم منم خوب عضلاتم شل شده بود دیگه وای نمی دونین چه حالی داشتم

بعدم اینکه ماست موسیر درست کردم وایـــــــــــــــــ انقده خوشمزه شده به هرکی هم رسیدم گفتم کدبانو شدم


این روز سوره مزمل و حشر زیاد می خونم خیلی آرومم می کنه

خدایا شکرت


آهنگ دختر چادری هم که هیچی دیگه گلی یادته که؟؟؟


برای رفیق : ممنون که هستی رفیق


+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 10:45 توسط بـــــهـار |